یکبار یادمه توی تاکسی نشستیم به مقصد مرکز شهرمون اصفهان بریم یک نیم ساعتی باید تو جاده ها با مسافرا و راننده ی بی اعصاب از همه جا سر و کله میزدیم حالا ایناش به کنار یک آقای خوشحالی نشسته بود جلو و واقعا جا داره از همینجا به کل فامیلش سلام برسونم که از ابتدای مسیر بخاری شخصی خودشو به دلیل سرمای شدید هوا روشن کرد و مارو با بوی معطرش مستفیض کرد در حدی که مارو به عرش کبریا رسوند و باعث سوزش در نواحی ریه ، دماغ و پوست بدنمون شد. راننده ی بنده خدا هم از شدت سوزش چشماش به دلیل گاز پخش شده هر چند دقیقه یکبار قطره چشم مینداخت که حداقل به کوری نکشه
ولی خداییش اثر گرمایشی فوق العاده ای داشت طرف ، جدای از بوش واقعا باید تبریک گفت به این بومی سازی و حمایت از تولید داخلی
وووووووااااایییییی عجب حال و هواییی بوده


باید از ماسک ضد شیمیایی استفاده میکردییی
حالا شیمیاییی شدی
خخخخخخخخخ
آره کلا ریه ندارم دیگه
Be qiafat mikhore to ham tolide dakhelie balaii dashte bashi
خفن در حد لالیگااااااا
حالا بوی چی میداد تخم مرغ کندیده یا کباب کوبیده
پیاز سوخاری
بده از تولید به مصرف بوده حمایت از تولید کنندگان داخلی
نه اتفاقا کلی اشک شوق ریختم
طنزت خیلی تند و تیز بود
بومی سازیو خوب اومدی
خب دیگه باید جبران میشد یکنواختی وبلاااااااگ
یعنی نمی شد با یکی دیگه به مقصد برسی
من اگه جات بودم حتی دیرم می رسیدم 1 لحظه هم تحمل نیم کردم
چرا ولی دیگه وسظ راه بودیمو کار از کار گذشته بووود
اووووووووووووف
چه شدتی داشته . چطوری تحمل کردی
خوووو پیاده می شدی
با این خاطره تعریف کردنت
الان منم داره دماغم می سوزه
نمیشد بابا باید میرسیدم به مقصد