اینایی که کلی فیس و افاده دارند میگند واه کثیف شدیم واه فلان شدیم و ... نصف لذتای زندگی رو از دست میدند. اولین لذت پاک کردن دستای خیس با باسن محترم هستش که آدمو کلی آروم میکنه دومین لذت که حتی بعضی شعرا هم در وصفش شعر گفتن پاک کردن دماغ در هنگام شل شدن با آستین لباس یا پشت دسته که چنان آدمو کیفور میکنه که نگو. یکی دیگه ازین کارها که آدمو به عرش کبریا میبره و بعضیا به وضوح میرند تو خلآ و دیگه بیرون نمیاند دست تو دماغ کردنه و از همه مهمتر درست کردن گیل گیلی هستش
خب اینبار واقعا بحث جدیی دارم برای اینکه ما واقعاااااااااااااااا نسل سوخته ایم. تو زمان ما از شنبه تا پنج شنبه که میرفتیم مدرسه چشمامون سفید میشد تو فصل زمستون که یک برف بیاد شاید این مدرسه تعطیل شه البته اگر بعدش زرتی بارون نمیزدو کلا تر نمیزد تو حالموووون. حالا ماشاله انقدر این دهه جدیدیا انقدر گشاد شدن (معادل حرف بیحال شدن ) و آپشن واسه تعطیلی دارند که دوست دارم کلا آموزش پرورشو آتیش بزنم
پنجشنبه ها که کلا تعطیل بعدشم یک هفته بخاطر گرمای هوای تعطیل ، یک هفته بخاطر آلودگی هوا ، یک هفته بخاطر آنفولانزا خوکی ، یک هفته بخاطر اینکه دور هم باشیم نعطیل و ... خلاصه خواستم بگم ما که هر روز درس میخوندیم اینطور شدیم خدا بخیر کنه آینده رو با این نسل خسته
یکبار یادمه توی تاکسی نشستیم به مقصد مرکز شهرمون اصفهان بریم یک نیم ساعتی باید تو جاده ها با مسافرا و راننده ی بی اعصاب از همه جا سر و کله میزدیم حالا ایناش به کنار یک آقای خوشحالی نشسته بود جلو و واقعا جا داره از همینجا به کل فامیلش سلام برسونم که از ابتدای مسیر بخاری شخصی خودشو به دلیل سرمای شدید هوا روشن کرد و مارو با بوی معطرش مستفیض کرد در حدی که مارو به عرش کبریا رسوند و باعث سوزش در نواحی ریه ، دماغ و پوست بدنمون شد. راننده ی بنده خدا هم از شدت سوزش چشماش به دلیل گاز پخش شده هر چند دقیقه یکبار قطره چشم مینداخت که حداقل به کوری نکشه
ولی خداییش اثر گرمایشی فوق العاده ای داشت طرف ، جدای از بوش واقعا باید تبریک گفت به این بومی سازی و حمایت از تولید داخلی
سلام. شرمنده همتونم چند روزیه حال روحیم خوب نیست البته یک دوره کوتاهه قول میدم از یکشنبه دوباره مثل قبل پر قدرت ادامه بدم. بازم از همتون عذر خواهی میکنم و البته ممنون بابت نظراتتون و اینکه بهم سر میزنید. مطمئن باشید این وبلاگ برای شماست و بدون شما هیچی نیست
از نظریات خودم اینه تو هوای بارونی عمه ی کسایی که سوار ماشینند خیلی خیلی به عابر های پیاده نزدیک میشند یک جورایی با هم ادغام میشند و تا پایان بارندگی این حس وجود داره. البته تا جایی که دیدم بحث به تک تک فامیل کشیده میشه و به کل فامیل شخص ماشین سوار عرض سلام و خسته نباشیدی با اخلاص و از ته اعماق احساس داده میشه. رانندگان محترم بیاید با خویشان و مخصوصا عمه ی خود مهربان باشیم
یک خبر خوب اینکه آخر این هفته اولین مجله طنزهای بی قافیه ی اینترنتیمونو میبینید کم و کاستیشو ببخشید دیگه در حد وسعمون بود دومین خبرم یک نظر سنجیه میخوام دوتا بخش به وبلاگم اضافه کنم یک بخش داستان طنز که داستانای خودمو توش بنویسم با قالب طنز و خنده ی فراووووون و یک بخش 18+ (استغفرالله) البته میخوام نظر سنجی کنم ببینم کدومو بزارم با کدوم موافق ترید؟؟؟